سيد محمد باقر برقعى

3798

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى شب هان اى شب شوم وحشت‌انگيز * تا چند زنى به جانم آتش يا چشم مرا ز جاى بركن * يا پرده ز روى خود فروكش يا بازگذار تا بميرم * كز ديدن روزگار سيرم ديريست كه در زمانهء دون * از ديده هميشه اشكبارم عمرى به كدورت و الم رفت * تا باقى عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان * وِاى شب نه تو راست هيچ پايان چندين چه كنى مرا ستيزه * بس نيست مرا غم زمانه ؟ دل مىبرى و قرار از من * هر لحظه به يك‌ره و فسانه بس بس‌كه شدى تو فتنهء سخت * سرمايهء درد و دشمن بخت اى قصّه كه مىكنى تو با من * زين خوب‌تر ايچ قصّه‌اى نيست خوب است و ليك بايد از درد * نالان شد و زارزار بگريست بشكست دلم ز بىقرارى * كوتاه كن اين فسانه بارى آنجا كه ز شاخ گل فروريخت * آنجا كه به كوفت باد بر در و آنجا كه بريخت آب مواج * تابيد بر او مه منوّر اى تيره‌شب دراز دانى * كانجا چه نهفته بدنهانى بوده‌ست دلى ز درد خونين * بوده‌ست رخى ز غم مكدّر بوده‌ست بسى سر پراميد * يارى يارى گرفته در بر كو آن‌همه بانگ و نالهء زار * كو نالهء عاشقان غمخوار در سايه آن درختها چيست * كز ديدهء عالمى نهان است عجز بشر است اين فجائع * يا آنكه حقيقت جهان است